X
تبلیغات
از همه جا، از همه چی
رفقایی که  ساپورت می پوشند ، 

آن زمان که هم سن و سال من و تو بودند. جوان بودند و زیبا…غواصی می پوشیدند 

البته فرقش این است که آن زمان قیمتش گران بود… اصلا گیر نمی آمد 

می گفتند اگر خواستید تیر بخورید. سرتان را جلو بگیرید نکند لباس پاره شود ها! 

جنازه های رشید و بیجانشان را از داخل لباس در می آوردند 

و جوان دیگری را ساپورت پوش می کردند.


برچسب‌ها: ساپورت, ساپورت پوشان, اروند, اروند رود

چمدونش را بسته بودیم ،
با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک،
کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی


برچسب‌ها: آلزایمر, مادر, داستان کوتاه

1. بچه دار شدن از راه دور...


برچسب‌ها: وهابیت, فتواهای وهابیت

دلخوش از آنیم که حج میرویم!!


غافل از آنیم که کج میرویم.....!!

کعبه به دیدار خدا میرویم...؟؟؟


او که همینجاست....کجا میرویم!


حج بخدا جز به دل پاک نیست....

شستن غم از دل غمناک نیست...

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست

هر که علی گفت که درویش نیست.....

صبح به صبح در پی مکر و فریب......

شب همه شب گریه و امن یجیب...!!؟؟




برچسب‌ها: حج, غفلت, کعبه, مسلمانی


برچسب‌ها: ازدواج, قدیم, جدید

فیلم ویدیویی جدیدی روی اینترنت منتشر شده است که در آن عدنان عرعور مفتی فتنه‌گر و تندرو سلفی آرزو می‌کند از سربازان ارتش «سفیانی» باشد، همان کسی که در اوایل عصر ظهور به نبرد با حضرت امام مهدی (عج) خواهد رفت...


برچسب‌ها: جنگ با امام زمان, شیخ, سلفی, شیخ سلفی

 سایت روزنامه هافینگتن پست در مطلبی به نوع و مدل لباس پوشیدن زنان و دختران ایرانی بر اساس قوانین حجاب حاکم بر کشور پرداخته است...


برچسب‌ها: پوشش, زن ایرانی, زنان ایرانی, پست

 


در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است:

بخشی در صحـــــرا ، بخشـــی بر بالای نیــــزه ...

 

اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد ...



برچسب‌ها: شمس الشموس, طوس, سلطان, سلطان طوس

روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.


ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.


حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند.

پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت: بار الها ، حال می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.


ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو. آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است.

هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت...

دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش است! رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت: خداوندا!چگونه ممکن است که بد ترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد!؟

ندا آمد:

ای موسی، این بنده که صبح هنگام میخواست با فرزندش از در خارج شود، بدترین بنده ی من بود. اما... هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم افتاد، از پدرش پرسید: پدر! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟

پدر گفت:زمین.

فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟


پدر پاسخ داد: آسمان ها.

فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد، اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:فرزندم. گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است.

فرزند پرسید: پدر بزرگتر از گناهان تو چیست؟

پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود، به ناگاه بغضش ترکید و گفت:عزیزم ، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست، بزرگتر و عظیم تر است.

انا لله و انا اليه راجعون

با تاثر و ناراحتي،به اطلاع مي رساند روح ملكوتي مرجع عالي قدر ، مفسر قرآن كريم و حكيم متاله  حضرت آيت الله العظمي سيد عزالدين حسيني زنجاني(اعلي الله مقامه الشريف) به ملكوت اعلي پيوست.

 

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند

هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند

لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...

برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند

از اينكه داییش سفر بود و به عروسی نمي رسيد دلخور بود

کاش می آمد ...

خيلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئيس ...

خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند

اگر نیایید دلخور میشوم

دلش مي خواست عروسی اش بهترين باشد. همه باشند و خوش بگذرانند

تدارک هم ديده بود

آهنگ و ارکست هم حتما بايد باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟


بهترین تالار شهر را آذین بسته ام

چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود

آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود


همان شبی که هزار شب نمیشود

همان شبی که همه به هم محرمند

همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود

این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست

آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید

همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و

اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود


حق پدری دارد بر ما...


مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.

به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند:



(ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)


دورترها ايستاد و گفت: دخترم عروسيت مبارک!


ولی اي كاش كاری ميكردی تا من هم می توانستم بيایم...

مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید

(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)

دخترم من آمدم اما ...

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت

و برای خوشبختی دختر دعا کرد

 

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویان اش را بسنجد . 


او پرسید: (( آیا خداوند , هرچیزی راکه وجود دارد , آفریده است؟ )) 


دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : (( بله )) 


استاد پرسید: (( هرچیزی را ؟! )) 


پاسخ دانشجو این بود: (( بله ; هرچیزی را. )) 


استاد گفت: (( دراین حالت , خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد .)) 


برای این سوال , دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند . 


ناگهان , دانشجوی دیگری دستش را بلند کرد و گفت: 


(( استاد ممکن است از شما یک سوال بپرسم؟ )) 


استاد پاسخ داد: (( البته )) 


دانشجو پرسید: (( آیا سرما وجود دارد؟ )) 


استاد پاسخ داد: (( البته, آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟ )) 


دانشجو پاسخ داد: (( البته آقا, اما سرماوجود ندارد. طبق مطالعات علوم فیزیک, سرما, نبودن تمام و کمال گرماست و شیء را تنها 


درصورتی می توان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد 


و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شیء است که انرژی آن را انتقال می دهد . 


بدون گرما اشیاء بی حرکت هستند, قابلیت واکنش ندارند ; پس سرما وجود ندارد . ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح 


دهیم . )) 


دانشجو ادامه داد : (( وتاریکی ؟ )) 


استاد پاسخ دا د : (( تاریکی وجود دارد . )) 


دانشجو گفت: (( شما باز هم در اشتباه هستید آقا! تاریکی , فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید اما 


تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. 


منشور نیکولز, تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور , نور می تواند تجزیه شود . 


تاریکی , لفظی ست که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم. )) 


و سرانجام دانشجو ادامه داد: (( خداوند, شر را نیافریده است . شر , فقدان خدا در قلب افراد است. شر فقدان عشق, انسانیت و 


ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها وجود دارند و فقدانشان منجر به شر می شود. )) 


برچسب‌ها: آفریدگار, همه چیز, خدا, استاد, دانشجو

اینــــــجا ایــــــران آخـــــــرالـــــــزمان است...

اینجا آنقدر ماهواره ها روی پشت بام ها زیاد شده اند...
که صدای شهید خرازی در میان نیزارهای جبهه جا میماند..!!

اینـــــــــجا ایــــــــــران آخـــــــرالــــــــــــز مان است...
اینجا دیگر از 
شهیدی که بخاطر آسایش ما پاهایش را با سیم بستند...

و زنده به گورش کردند یاد نمیکنند..
و بعضی ها میگویند یاد کردن آنها مایه غم و اندوه ما میشود..!!
.
.

.
و 
بعضی ها اینچنین بساط شادی خودشان را ایجاد میکنند...

با بستن خیابان و رقص در آن..!!
آینــــــــــجا ایــــــــــــران آخــــــــــرالـــــــــز مان است..
.
اینـــــــــجا ایــــــــران آخــــــــرالـــــــــزما ن است..
اینجا دیگر حرف از 
پلاک"چفیه"پوتین های پاره شهدا نیست..

اینجا حرف از بزک کردن و تیپ زدن و هفت قلم آرایش کردن است..
.

اینــــــــــــجا ایــــــــــران آخـــــــــرالــــــــــز مان است...
اینجا بعضی از 
دانشگاههای ما تبدیل شده به مدل لباس...

هنگام رفتن به دانشگاه باید دعای توسل خواند که هنگام برگشتن..
به خانه دینمان را از دست نداده باشیم..!!
.

سخت شده نفس زدن...
دنیا پر شده از تهمت"طعنه زدن به دیگران...
ای کاش..به دنیا نیامده بودم...ای کاش...!!
سخت شده زندگی در میان مدعیان پیشرفت و تمدن...!!


 


 


 

جستجو در مطالب:



بر اساس قانون جرایم رایانه ای ، هرگونه کپی برداری از مطالب این وب ، غیر قانونی می باشد و پی گرد قانونی دارد!
تمامی حقوق مادی و معنوی " از همه جا، از همه چی " برای " ع.س " محفوظ است!
طرّاحی قالب: شیعه تم